كه من خود فرار كردم و كسى از مخلوق معين من نبود .
چون مستحفظين انگريزيه كه عقب در تا صبح ايستاده بودند در را گشودند ، به جز نقش ديوار چيزى نديدند ، و وزير على خان الى الآن در حجرهء بسيار محكمى مقيّد است كه پنجرهء آن از آهن بسيار كلفت است ، و روز [ ى ] دو مرتبه به جهت قضاء حاجت او را بيرون مىآورند و هر روز مستحفظين را به سبب خوف سازش ، بدل مىكنند ، و با اين حال هرگاه كسى پيش او مىرود باز آداب و حفظ مرتبه او را رعايت مىكنند ، و بعضى مىگويند كه : به مرض استسقا فوت شد ، و به جهت مصلحت مخفى داشتهاند ، و ظاهرا اين خبر خلاف واقع است .
مجملا : آن طفل بيچارهء كمتجربه از مجالست مردمان فرومايه و مصاحبت اراذل و اوباش ، و رشد دادن مردمان قلّاش « 1 » ، و اعتماد به جمعى از نمك بحرامان بىسروپا ، از سرير سلطنت و حكمرانى به اين خفّت و خوارى رسيد ، و چون قصهء او سراسر پند و نصيحت و محل عبرت بود ، فى الجمله كلام را در آن دراز نمود « 2 » ، فاعتبرو يا أولى الأبصار !
متوقّع آنكه : ناظران ملال نگيرند و در طعنى كه بر نمك بحرامان شده است نكته نگيرند ، زيراكه نه از ممدوحين نفعى ديدهام ، و نه از مطعونين مضرّتى كشيدهام ، بلكه در اين باب چون وقايع نگاران سالك مسلك انصاف و منحرف از جادّهء اعتساف « 3 » شدهام ، و علاوه در ديدهء حقبين خيانت به ولى
هامش
( 1 ) قلّاش : بىنام و ننگ ، حيلهباز ، مكار ، ميخواره ، بادهپرست .
( 2 ) نموديم : « ب » .
( 3 ) اعتساف : از راه راست منحرف شدن ، ببراهه رفتن .