آمد .
پس ناچار با وارث على ، و عزّت على و بعضى ديگر روى به « جىنگر » آوردند ، و به راجهء آنجا كه « راج پوت » بود پناه بردند ، ايشان را به عزّت نگاه داشت .
گورنر به راجهء آنجا نوشت كه : صيد از دام جسته ، و مرغ پرشكسته را « 1 » كه بر سر آن كوه « 2 » نشسته است ، خوب محافظت كنند تا كس به گرفتن او برسد ، و عذر فرار مسموع نخواهد بود ، و الّا آمادهء جنگ سلطانى باشند ، و چند « پلتن » « 3 » به سردارى « كلن صاحب » به جهت گرفتن او روانه نمود ، راجهء مذكور از خوف و به طمع پنجاه لك روپيه كه گورنر وعده كرده بود ، به علاوهء جواهراتى كه همراه وزير على خان بود با انگريزان سازش كرد ، و به دادن او تن درداد ، به شرط آنكه وى را قصاص نكنند ، گورنر قبول كرد .
پس راجه دخيل خود را به بهانهاى در محلّ سراى برد و بر « كهر كهريه » سوار كرده اطراف او را محكم بست و به معتمدان سركار كمپنى تسليم كرد ، و تا قيام قيامت خود را خوار و ذليل و بدنام نزد كافر و مسلمان نمود ، و سكهء او در هر ملك از اعتبار و رواج افتاد .
پس « كلن صاحب » جمعى از معتمدان و « 4 » مستحفظان را همراه او « 5 »
هامش
( 1 ) را : در « الف ، ب ، ج » نيامده است .
( 2 ) كه به همان كوه : « ب » .
( 3 ) پلتن« Platoon »: دسته ، رسد .
( 4 ) معتمدان و : در « ب ، ج ، د » نيامده است .
( 5 ) او : در « ب » نيامده است .