شدند و به اغواى او كمر بستند و با مستر چيرى كه سبق ذكر او شد « 1 » فى الجملة آمد و رفتى مىنمود ، و لكن چندان التفاتى به وى نمىكرد ، و اهالى سپاه بيشهء لكهنو به سبب مراتب عطا و بخشش وجودى كه داشت به حدّى كه به درجات از مرحوم آصف الدوله بالاتر بود از دل و جان مريد و خواهان او و متّصل اوقات به ذكر محامد اوصافش رطب اللّسان بودند .
نوّاب سعادت على خان بهادر بودن او را در بنارس صلاح خود نديد ، و به سركار كمپنى اظهار كرد كه از بودن او در بنارس من و صاحبان عاليشأن از فساد او ايمن نيستيم ، بهتر آن است كه به كلكتّه رفته استقامت كند .
شعر « 2 »
بيشتر خار زمينگير به پا مىچسبد * خصم هرچند كه افتاده بود سهل مگير
اين حرف پسند صاحبان شد ، و لكن اندك تأمّلى داشتند .
احوال ملّا محمّد خلف ملّا امامقلى « 3 »
در اين اوقات عالىحضرت سامى مرتبت ملّا محمّد خلف ملّا امامقلى روضهخان كه از جملهء تلامذهء جدّ امجد اين فقير « 4 » بود از كلكتّه مراجعت كرده به خدمت وى رسيد ، و آن مرحوم در ايّام آصف الدوله مرحوم دو دفعه به
هامش
( 1 ) گذشت : « الف ، د » .
( 2 ) شعر : در « ب ، ج ، د » نيامده است .
( 3 ) عنوان : در « ب » نيامده است .
( 4 ) منظور آقا محمد باقر بن محمد اكمل ملقّب به وحيد بهبهانى است .