سعادت على خان به رياست منصوب شد ، عظما و اركان و رؤسا و بزرگان و سپاهيان و رعايا و برايا همگى رياست و فرمانفرمائى او را بجان قبول ، و وزير على خان را معزول دانند ، پس صبح آن روز نوّاب سعادت على خان با جاه و جلال و دستگاه تمام وارد شد ، وزير على خان را در موضعى تنها گذاشتند و جمعى از مستحفظين بر او گماشتند ، و گورنر و اعاظم به همراهى نوّاب سعادت على خان به شهر آمدند ، جناب عاليه وى را خلعت داده بر مسند وزارت متمكّن ساخت ، و مراسم نذر و شلّيك توپخانه و نواختن شاديانه و انواع سرور به عمل آمد .
وزير على خان چون چنين ديد ، ماندن در آن شهر را لايق حال خود نديد و به قيد كمپنى راضى شد ، پس جواهر نفيسه و اسبان و فيلان خاصه و چيزهايى كه نامزد خود كرده بود به اعانت گورنر و اولياء كمپنى همراه گرفته به بنارس رفت ، و به جهت اخراجات او در سالى يك دو لك روپيه مقرّر كردند كه در ظلّ عاطفت كمپنى به آسايش بگذارند !
بيان مراتب اخلاق گورنر شور بهادر و جماعت انگريزيه و احسان ايشان به نوّاب وزير على خان در هنگام مقيّد شدن او « 1 »
و الحق در اين مقدمات گورنر آنقدر حسن تدبير به كار برد كه حق بيان آن دشوار است ، زيراكه چنين امر عظيمى را به سهولت تمام به انجام رسانيد كه يكى را شمشير از نيام و خون از اندام برنيامد ، و با آن بدزبانى و بدفعالى كه
هامش
( 1 ) عنوان : در « ب » نيامده است .