تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاحوال ، جهان نما ، سفرنامه ( فارسى ) — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢
كمپنى دور او را گرفته مقيّد و محبوس كنند ، پس وزير به خيمهء گورنر درآمد و چند كلمه با هم سخن كردند و بيرون آمد ، و گورنر از دهشت سپاهيان جرأت بر قيد نكرد ، و هر كاره و بعضى از نمك بحلالان سركار ، دم‌بدم به وى مىرسانيدند كه اولياء كمپنى را منظور قيد كردن شماست ، آن طفل به سبب نهايت اعتمادى كه به مصاحبان و به جناب‌عاليه داشت قبول نمىكرد ، و در اين اوقات سپاه نيز به سبب جوشش ايشان از آن گرمى كه داشتند سرد شده بودند . پس دفعهء ديگر به فن و فريب او را به خيمه بردند و در اين دفعه عرض كردند كه گورنر از شما خوف دارد ، شما آلات حرب را گذاشته با او ساعتى صحبت بداريد ، چنين كرد ، پس گورنر او را در خيمه گذاشته به بهانه‌اى بيرون آمد « 1 » ، و سپاه دور خيمه را گرفتند ، چون وزير ارادهء بيرون آمدن كرد مانع شدند ، پس شور در لشكر وزير افتاد كه وزير قيد شد ، سپاهيان ارادهء شورش كردند ، گورنر به خدمت جناب‌عاليه عرض كرد كه مناسب آن است كه حضور سوار شده از راهى كه سپاهيان هستند به شهر تشريف برند « 2 » ، و ايشان را خاموش و مستمال كنند « 3 » . چنان « 4 » كرد و سرداران « 5 » را طلبيده فرمودند « 6 » كه ما صلاح را در اين دانستيم كه وزير على را كه غلام ما بود و از نسل آصف الدوله نبود قيد كنيم ،
هامش
( 1 ) رفت : « ب » . ( 2 ) ببرند : « الف » . ( 3 ) مستمال كردن : راضى كردن . ( 4 ) چنين : « ب » . ( 5 ) سپاهيان : « ب » . ( 6 ) گفت : « ب » .