و مسند را به يكى از اولاد شجاع الدوله مفوّض كنيم و كرديم .
پس به هر نوع كه بود مردم را ساكت كردند ، و سپاهيان چون امير خود را مقيّد ديدند مأيوس شده ، مراجعت نمودند ، وزير اراده كرد كه خود را به سپاه برساند اشرف على خان و نحو آن « 1 » عرض كردند كه غرض كمپنى آن است كه فى الجمله گوشمالى به شما داده باشند ، انشاء اللّه معامله با ايشان كرده امور را درست خواهيم كرد ، تعجيل مناسب نيست . آن طفل فحش بسيار به آنها مىداد و لكن از فحش چه عايد مىشد ، زيراكه ايشان خود فحش مجسّم بودند .
پس گورنر به آداب و احترام تمام به خيمه درآمد و وزير را دلدارى مىداد ، وزير مراتب بدعهدى ايشان را ظاهر كرد ، گورنر استشهاد مذكور را به خدمت او داد و گفت كه ما غلام اين خانهايم تا والدهء آصف الدوله و امرا و اركان دولت مىگفتند كه شما پسر آصف الدوله و لايق اين مسنديد ما نيز غلامى كرديم و خدمت نموديم ، و چون همه انكار كردند ما نيز انكار « 2 » كرديم .
پس وزير از مسند و امارت مأيوس شد و دل به قيد و حبس ، گذاشت و دانست كه كار از دست رفت و زمانه دگرگون شد .
شعر « 3 »
دست بر سر زد و لختى بگريست * حاصل بيداد بجز گريه چيست ؟
و اولياء كمپنى با نوّاب سعادت على خان كه در خارج از لكهنو بود عهود
هامش
( 1 ) يعنى : از مصاحبان نفاق پيشهء او ، چنانچه قبلا گذشت .
( 2 ) اين كار : « الف ، ج » .
( 3 ) شعر : در « ب ، ج ، د » نيامده است .