گردانيد .
و « 1 » اين فقير در اوانى كه در فيضآباد و لكهنو بودم از كبير و صغير با هر كه سخن از آن دو اخراج شده ، خصوص آن امّ الفساد - يعنى رجيم اولى « 2 » - در ميان مىآمد به لعن و طعن و ذكر نمك بحرامى ايشان رطب اللّسان مىشد ، بلى از همنشين بد و اطاعت دونان و مفسدان و آرزوى محال بجز بدنامى چيزى حاصل نيست ، فاعتبروا يا اولى الأبصار .
مجملا : بعد از ثبوت آن مقدمه ؛ وزير به سبب علوّ همتى « 3 » كه داشت حكم فرمود كه : راجهء مذكور اسباب خود را برداشته از شهر برود ، در اين وقت نيز آنچه ميسّرش شد از آن سركار در خفيه و آشكار همراه گرفت ، پس گورنر او را در عظيمآباد سكونت داد ، و ماهى « 4 » دو هزار روپيه به جهت احترام نام وزير به اسم مواجب قيديان « 5 » از سركار كمپنى از براى وى مقرّر كرده « 6 » ، و چون آن جماعت چيزى كه مقرّر كردند خلاف آن نمىكنند ، آن مبلغ را عبث و بلا فايده الى الآن به وى مىدهند .
هامش
( 1 ) و : در « ب ، ج » نيامده است .
( 2 ) اوّل : « الف ، ب ، ج » .
( 3 ) همّت : « ب ، ج » .
( 4 ) بعد از چند مدت ، ماهى . . . : « ب ، ج » .
( 5 ) قيديان : زندانيان .
( 6 ) كرد : « ب ، ج » .