آمدن گورنر شور بر داك به لكهنو به تدبير كار نوّاب وزير على خان « 1 »
حسن رضا خان و تفضّل حسين خان چون چنين ديدند ، كناره كردند ، و وكيل « 2 » سركار كمپنى نيز از آمد و رفت پاكشيد ، و احوالات را به كلكتّه نوشتند ، گورنر مستر سرجان شور بهادر مذكور به استماع اين خبر با جمعى از خواص برداك ، در نه [ 9 ] روز خود را به لكهنو رسانيدند ، و به فكر كار او افتادند « 3 » چون جمعى از امراء و اغلب سپاهيان و مالكان افواج و توپخانه به سبب جود و همّت و علاوه مراتب حسن ارادات به نوّاب غفرانمآب با او يار و متّفق بودند ، گورنر به گرفتن و عزل او دفعتا جرات نكرد ، زيراكه موجب فساد عظيم مىشد ، و از عادات اين جماعت آن است كه امورات مشكله را به تدبير و تأمّل به انجام مىرسانند ، و مهما امكن از جنگ و جدال و سفك دماء كناره مىجويند ، و عجله اصلا در مزاج ايشان نيست ، و لهذا كمتر امرى از ايشان بر خلاف مصلحت واقع مىشود .
پس گورنر با او از در ملائمت و ملاطفت برآمده ، از جانب خائنين آن سركار معذرت خواست ، و طلب عفو از تقصيرات ايشان نمود ، و آنقدر با او جوشش و يك رنگى نمود كه او مطمئن شد ، بعد از چندى گورنر تمارض كرد و اظهار نمود كه هواى شهر به من موافقت نمىكند ، و چندى در خارج شهر به
هامش
( 1 ) عنوان : در « ب » نيامده است .
( 2 ) وزير : « ب » .
( 3 ) فتادند : « الف ، ب ، ج » .