خواهد داشت ؟ ! و مستر چيرى مذكور نيز حمايت حسن رضا خان مىكرد ، پس وزير از نوكران خود قهر نمود و صوبه را گذاشته به « بهرايج » رفت ، و به خدمت نايب خود عرض كرد كه ملك از شما و چيرى باشد كه ما رفتيم .
پس از آنجا به گورنر كلكتّه كه در آن وقت مسترجان شور « 1 » صاحب بود نوشت كه : وكيل شما و نايب من اطاعت مرا نمىكنند ، گورنر نوشت كه :
شما مالك خانهء خود هستيد ، اگر خواهيد نايب را عزل كنيد و وكيل ما اگر اطاعت نمىكند ما او را خواهيم طلبيد و ديگرى را مقرّر خواهيم نمود ، پس نوّاب به شهر مراجعت فرمود ، حسن رضا خان به استقبال رفت ، نوّاب از سوارى به زير آمده ، با او ملاقات كرد ، و بعد از آن گفت كه رضاى من در آن است كه شما « نذر جها و لعل » را بگيريد و او را از نوكران « 2 » خود بدانيد ، حسن رضا خان قبول نكرد ، اين معنى بسيار بر مزاج وزير گران آمد .
چون داخل شهر شد خلعت نيابت را به نوّاب وزير على خان كه پسر حقيقى ، يا پسرخواندهء او بود داد ، و خلعت بخشىگرى را به رضا على خان كه او نيز مثل وزير على خان بود پوشانيد ، و حسن رضا خان را از نيابت و پسر او را از بخشىگرى معزول و بالمرّه از امور سركارى عايق و ممنوع نمود ، و چون هر دو طفل بودند و « جها و لعل » از خراب كردن خانهء عباد اللّه و تحصيل زر از اين ممرّ سليقهء تامّه داشت ، وى را نه به اسم نيابت ، بلكه مانند متصدّيان صاحب هوش به خدمتگذارى ايشان چند صباحى مأمور ساخت « 3 » .
هامش
( 1 ) مستر سرجان شور : « الف ، ب ، ج » .
( 2 ) نوكرهاى : « ب » .
( 3 ) داشت : « الف » .