نكردهاند ، شما اگر متابعت كنيد بهتر است .
در مجلس عام گفتم كه : در اين امور ما مطاعيم نه مطيع و به حمد اللّه سبحانه جنابعالى شيعهاند و از ايشان در باب احكام ، تقيّه بىمعنى است ، و در احكام شرعيّه دنيادارى جايز نيست ، پس در روز دويّم جنابعالى به عيدگاه تشريف بردند ، مردم با سيد باقر ، واعظ شهر نماز صورى را به عمل آوردند ، و حضور خود ؛ تماشا مىفرمود ، و به ديدهء عبرت در مراتب ديندارى علماء و شيعيان نظر مىنمود ، و سيد نيز با مريدين به مسجد رفته نماز سنّت را كه در روز دويّم حرام است ، به جماعت به عمل آوردند .
علماء اهل سنّت به من پيغام دادن كه تقيّهاى كه شيعيان مىگويند و به ائمّهء اطهار عليهم السلام « 1 » نسبت مىدهند همين است ؟ آتش از جگر من برخواست و دود از كلّهء من بلند شد ، گفتم حاشا و كلّا ، اين تقيّه نيست ، بلكه اين را دنيادارى و تملّق حكّام مىنامند « 2 » .
پس به خدمت ايشان از سوز دل پيغام دادم كه چرا چنين فرموديد ؟ ! ! و فتح باب طعن « 3 » مخالفان نموديد ، جنابعالى را مطلقا با اين امور كارى نيست چنان كه عامّهء اهل عامّه ، و ساير مؤمنين عيد كردند ، و كسى را مؤآخذه نفرمود ، و « 4 » ترك نماز در روز عيد سهل بود ، در روز دويّم كردن آن چه ضرور بود ؟
مىشد كه به تمارض و معاذير ديگر ترك كنيد كه حرام به عمل نيايد ، و دنيادارى
هامش
( 1 ) عليهم السلام : در « الف ، د » نيامده است .
( 2 ) مىگويند : « الف » .
( 3 ) ظفر : « د » .
( 4 ) و : در « ب ، ج ، د » نيامده است .