تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاحوال ، جهان نما ، سفرنامه ( فارسى ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
نظر فقير رسيده است به جامعيّت ايشان عالمى نديده‌ام .

طلبيدن جناب عاليهء متعاليه « 1 » مرا به فيض‌آباد

مجملا : جنابعالى متعالى « 2 » بعد از دريافت مزاج و احوال اين فقير - چون بسيار ذكى و صاحب هوش و فراست‌اند - فى الجمله مايل سلوك مسلك دوستى شده بودند كه جناب عاليهء متعاليه « 3 » از كيفيّت جواب و سؤال من با حضور مطلع شده غيرت فرموده سوارى و لوازمات سفر را با چند نفر تفنگچى و مراسلهء مشتمله بر طلب ، به اتّفاق عاليقدر ميرزا بنده على سابق الذكر فرستاده مرا طلب نمودند ، ياران و دوستان گفتند كه در اين وقت جنابعالى نهايت اظهار مودّت مىفرمايند ، مناسب آن است كه متعلّقان جناب عاليه را جواب داده معذر بخواهند ، گفتم : مصراع
« آخر عمر من و اوّل بيمارى دل »
اين حركت بسيار قبيح است ، و از من نخواهد شد ، پس در روز هفتم ماه شوال روپيهء بسيار در ميان « كهر كهريه » گذاشتم و از دو طرف به فقرا و ضعفا دادم تا از شهر بيرون شدم ، حق جلّ شأنه گواه است كه اگرچه در مدّت سه ماه زياده از هزار روپيه خرج كردم ، و لكن حرمت و عزّت خود و تمام علماء
هامش
( 1 ) متعاليه : در « الف ، ج ، د » نيامده است . ( 2 ) منظور وزير سعادت على خان است . ( 3 ) مقصود مادر آصف الدوله است .