نيز شده باشد . در جواب احاديث دالّه بر تقيّه حضرات ائمّهء معصومين عليهم السلام از خلفاى جور بنى اميّه و بنى عباس را تقرير فرمودند .
علّت تصنيف كردن من رسالهء « تنبيه الغافلين » را
مجملا : بعد از وقوع اين واقعه بالمرّة رسوم آشنائى و دوستى موقوف شد ، چون فقير خود را محق مىدانست مطلقا از اين معنى ملول نشد ، و چون در آن بلده لعن و طعن بر فاضل مقدّس ربانى آخوند ملّا محسن كاشانى و امثاله شيوع تمام داشت ، و علاوه عوام فقير چنين دانسته بودند كه اجازهاى كه علما به يكديگر مىدهند ، و تأليف كردن چند ورق اگرچه به تغيير دادن كتب ديگران باشد ، از علامات اجتهاد است ، و به اين سبب به اجتهاد بعضى قائل شده بودند ، لهذا رسالهء « تنبيه الغافلين » را حسب الخواهش ايشان نوشتم ، و در آن حقايق احوال را بر وجه اتم بيان نمودم ، اين امر نيز قوزبالاقوز « 1 » و موجب ملال آن جناب « 2 » گرديد و تصور نمود كه من در اين باب ايشان را منظور كردهام ، و طعن بر ايشان زدهام ، و حضرت ربّ العزّة - جلّ شأنه - گواه است كه در اين مراحل اين فقير را به جز اظهار حق و ابطال باطل چيزى از غرض و مرض دنيوى منظور نبود ، و من آن عالى حضرت را ربّ النوع تمام علماء هند مىدانم ، زيراكه از حد صوبهء « دكهن » تا صوبهء « 3 » « اوده » « 4 » كه به
هامش
( 1 ) قوز بالاى قوز : « الف » .
( 2 ) منظور سيد دلدار على است .
( 3 ) تا حدّ صوبه : « الف » .
( 4 ) اوده : در « الف » نيامده است .