تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاحوال ، جهان نما ، سفرنامه ( فارسى ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
مراد او اسقاط حمل محسن بود ، و لكن منافى با جدّ بودن حضرت امير عليه السلام است . پس قمر الدين خان پسر محمّد امين خان چون احوال پدر را دگرگون ديد به تخويف زنان و مردانى كه كمتر از ايشان بودند ، مضطرب گشته ، ديوان - يعنى مختار امور - خود را با پنج هزار روپيه به عنوان نذر پيش آن مفسد فرستاده طلب عفو از تقصيرات پدر و استغاثهء تعويذى نمود . چون ديوان رسيد و اظهار مطلب كرد و زر را گذرانيد ، در جواب گفت كه : تير از كمان جسته ، و آب آن جوى رفته بازنمىآيد ، چون مبالغه و الحاح نمود ، روى به شاگرد بزرگ خود كرد - كه خليفهء اوّلش بود - و « 1 » گفت بنويس :
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَساراً
« 2 » و « 3 » او را به دست ديوان داد و گفت : برو اگرچه مىدانم كه تا تو برسى او زنده نمىماند . ديوان التماس قبول زر كرد گفت كه : من نمىخواهم اگر فقرا مىخواهند متصرّف شوند ، گدايان كه از براى يك فلوس جان مىدهند آن مبلغ را با هم قسمت كردند ، و ديوان در راه شنيد كه محمّد امين خان فوت نمود ، چون اين خبر به آن مفسد رسيد خوشحال و فارغ البال از مسجد به خانه شتافت ، و كراماتش در شاه جهان آباد اشتهار يافت ، و « 4 » موجب رغبت ابلهان شد .
هامش
( 1 ) و : در « د » نيامده است . ( 2 ) اسراء : 82 . ( 3 ) و : در « الف » نيامده است . ( 4 ) و : در « د » نيامده است .