دين او داخل مىشد او را به غير نام اصلى كه داشت نامى مىگذاشت ، و امّت خود را جميعا « فربود » نام نهاده بود ، مثل : لفظ مسلم در مقابل كافر .
پس به همين طريق مردم را در دام خود مىآورد ، و دين خود را رواج مىداد و از كسى چيزى قبول نمىكرد ، و مايهء توكّلى كه از سابق داشت به آن گذران مىكرد ، و اين مرحله موجب ازدياد ارادت ابلهان مىشد ، تا آنكه جمعيتى و كثرتى در مريدانش ظاهر شد .
پس پادشاه آنوقت - كه بهادر شاه بود - فوت نمود و اختلافى در احوال مردم حاصل شد ، و آن معنى موجب ازدياد استقلال او شد ، و مؤلّفات و تصانيف خود را علانيه و بر ملأ به مردم مىنمود ، و دعوت به دين مىكرد .
ملاقات فرّخ سير با آن مفسد
تا آنكه نوبت سلطنت به « فرّخ سير » رسيد و آن فقير به غايت ابله و نادان بود ، و امير الامراء حسن على خان نيز اغلب اوقات در حروب و اسفار « 1 » مىگذرانيد ، و قطب الملك نيز به عيش و عشرت مشغول بود ، و گاهگاهى از خوف پادشاه متوجّه احوال خود مىشد ، و بنابراين كسى متعرّض دفع آن مفسد نمىگرديد ، تا آنكه قريب به بيست و چند هزار كس به آن مطيع گرديدند و شهرت و اقتدار يافت .
پس فرخسير ابله نيز به اغواى بعضى از مصاحبين خود كه مريد او بودند شبى با بعضى از خواص خود مخفى از نظر اصحاب معرفت به ملاقات آن مكّار رفت ، آن مردود چون واقف بر مراتب اخلاص و رسوخيت پادشاه
هامش
( 1 ) حروب : « جمع حرب » جنگها ، و سفرها .