هم به دار البوار « 1 » شتافتند ، و از مردان ايشان « نما نمود يار » با بعضى از نسوان باقى بودهاند .
و در آن اوقات كه من به مرشدآباد رفته بودم « ديد فر » كه در اوّل كلام نامش مذكور شد از آن قوم موجود بود ، و قليل معروفيتى داشت ، و ظاهرا زياده از دو سه كس از مردان از آن طايفه ضالّه كه متدين به آن دين و سالك آن مسلك بودند باقى نماندهاند ، و من بر اسامى آنها به سبب گمنامى ايشان مطلع نشدم ، و در شاه جهانآباد و بلاد ديگر به حمد اللّه سبحانه از اين قوم و از اين مذهب اثرى نيست ، و نوّاب ناظم را اقتداء به سلفه با « ديدفر » مذكور كمال مهربانى و اشفاق است ، و اغلب اوقات در مجلس انس و مصاحبت حاضر است ، و چنان كه سبق ذكر يافت خدمت نيابت خان سامانى نام نظامت در عهدهء اوست .
كيفيت نزول وحى به آن مفسد « 2 »
چون احوال كيفيّت مبدأ و منتهاى اين مذهب نگارش شد به بعضى از حالات و عبادات ايشان نيز اشاره مىشود ، آن مفسد تشبّها به حضرت خاتم الانبياء صلى اللّه عليه و آله و سلّم مدّعى آن بوده است كه نزول وحى بر وى بر دو طور مىشود .
يكى آنكه : قرص نورانى چون آفتاب مشاهد گشته ، در آن قرص كلمات و احكامى را كه مدّعى بود به نظرش مىآيد ، و در آخر كار آن نور
هامش
( 1 ) منظور دوزخ و جهنم است .
( 2 ) مفسد شقى : « ب » .