چندان سودى نبخشيد ، بعد از آن « نما نمود » كه صاحب مسند بود ، به قريهاى كه هادى على خان به او داده بود رفته نشست ، و همانجا رخت حيات از دنيا بربست ، و « شاه فغار » كه پسر دوّم « 1 » بود بر مسند ضلالت نشست ، وى مردى زبانآور و خوش صحبت بود و به علوم متداوله نيز آشنايى داشت ، و بعد از رفتن نادر شاه از هند ، چون محمّد شاه را ذوق مصاحبت با فقرا بهم رسيده بود ، پيش آن پادشاه ، راه آمد « 2 » و رفت به هم رسانيده بود ، و در عهد احمد شاه به مصاحبت نوّاب بهادر جاويد خان تقرّب جسته در تأليف « الهامات جاويدى » - كه چند كس به اتّفاق ، بنابر خوشآمد جاويد خان مىنوشتند - شريك بود ، و « ديد » قبل از « فغار » مرد و فغار هم در اواسط دولت احمد شاه درگذشت .
و معدودى از آن احمقان بر آن مسلك « 3 » باقى بودند ، بعد از رحلت فغار و خرابى شاه جهانآباد چند كس از اقرباى « نمود » مثل بقيهء قوم عاد و ثمود به بنگاله آمدند ، صادق على خان مشهور به « ميرن » خار باغ شقاوت جعفر على خان كه برق او را هلاك نمود و از اوضاع و رسوم ايمان چون پدر بيگانه بود ، چنان كه مفصّل در كتاب « سير المتأخرين » نگارش شده است ، به حماقت خود و وساطت بعضى از مصاحبان كه شبيه صاحب خود بودند بر احوال ايشان مهربان گرديد و توليت قدم رسول [ صلّى اللّه عليه و آله ] را به آنها مفوّض داشت و روز « 4 » پنج روپيه نيز به جهت اخراجات مقرّر نمود ، و اكثر آنها
هامش
( 1 ) دويم : « الف ، ب ، ج » .
( 2 ) آمد : در « د » نيامده است .
( 3 ) مسلكان : « الف » .
( 4 ) « روزى » اصح است .