بود ، در حجره نشسته در را بست و اندكى « 1 » مكث نمود ، و از ملاقات امتناع كرد ، و بعد از الحاح بسيار در را گشود . پادشاه به تواضع و فروتنى سلام كرده پيش رفت ، پوست آهويى بر تخت به جهت او افكنده ، گفت : پوست تخت گدايى و شاهى همه داريم ، آنچه مىخواهى بخواه ! .
فرّخ سير كه خالى از ادراك بود استغناى ظاهرى او را مشاهده نموده زياده معتقد او گرديد ، زيراكه استغنا در اين مملكت كمياب است ، و اگر در كسى ديدند از كرامات مىدانند ، پس چند هزار روپيه و اشرفى به رسم نذر گذرانيد ، موافق تدبير قبول نكرد ، پس به هزار سماجت مصحف نوشتهء خود را به پادشاه داد ، و در عوض اجرت كتابتش هفتاد روپيه گرفت ، پادشاه به تعظيم قرآن برخاسته برسر گرفت و مرخّص شد .
بعد از خروج از حجره زر نذرى را به مريدان او تقسيم كرد ، اين معنى زيادتر باعث ارادت احمقان شد ، بعد از آن زياده از سابق در كوچه و بازار بى بيم و هراس اعمال مخترعهء خود را با مريدان به عمل مىآوردند ، و اقاويل باطله را به بانگ بلند بر زبان جارى مىساختند .
احوال او در سلطنت محمّد شاه و فوت محمّد امين خان « 2 »
چون سلطنت « فرّخ سير » در زمان دولت حسين على خان و عبد اللّه خان منقرض شد و نوبت سلطنت به محمّد شاه رسيد ، و وزارت منتقل
هامش
( 1 ) اندك : « الف ، د » .
( 2 ) به مرض قولنج : « ب » .