مىكرد و مىگفت كه : ما را به مذاهب و ملل مردمان كارى نيست ، ما روشن كنندهء چراغ هر ملّتيم و « بيكوك » نهم صاحب كتاب و دعوت ، و محيى مراسم شريعت ، و مجدّد بعضى از ضوابط و طريقه مىباشد ، لهذا به من وحى و الهام مىشود .
و علاوه بر آن مىگفت كه : من محسن فرزند حضرت فاطمة عليها السلامام كه از شكم آن سرور سقط شدم ، و اين مدّت در بهشت بودم ، و حال به حكم حضرت بارى به جهت ترويج دين و ارشاد خلايق آمدهام ، و نام خود را « نمود اللّه و نمود » مقرر كرده بود ، و چهار خليفه مقابل چهار خليفهء اهل اسلام داشت .
خليفهء « 1 » اوّل همان شاگرد نارشيد مشيرش بود « 2 » و اسم او را « وحى يار » گذاشته بود ، و ديگرى : مير باقر برادرزنش بود كه « الهام يار » نام وى را گذاشته بود ، و اين دو ؛ كاتب وحى بودند .
و دو نفر ديگر : نيز بودهاند كه نام ايشان معلوم نيست ، و سه پسر داشت اوّل « نمانمود » ، دوم « 3 » : « فغار » ، سيم : « ديد » ، و دو دختر ؛ اوّلى : « نمانه كلان » ، و دوّم « 4 » : « نمانه خورد » ، و نام پسر فغار را « نمود ديد » و اسامى خويشان زنش را ؛ يكى را : « حق نما اوست » و ديگرى « نمايار » و ديگرى « نموديار » و ديگرى « نمافر » و ديگرى را « نمودفر » گذاشت ، و به همين طريق هركه در
هامش
( 1 ) خليفهء : در « د » نيامده است .
( 2 ) بوده : « الف » .
( 3 ، 4 ) دويّم : « الف ، ب ، ج » .