ندا ز بخت جوان آمد از پى تاريخ * مرا كه پير خرد بهترين هوا خواهيست
سفير ؛ بهتر از اين مصرعى چو نيست بگو « 1 » * قرين مهر به آئين احمدى ماهيست
بيان « 2 » احوال بلدهء مرشدآباد و اغلب اهالى آن بر سبيل « 3 » اجمال
به ذكر مجملى از احوال آن بلده و اهالى آن مفرّح قلوب ناظران مىگردد ، بدان كه بلدهء مذكوره قبل از استيلاى جماعت انگريزيه مقرّ رياست حكّام ذوى الاقتدار و ناظمان نامدار بنگاله بوده است .
و از آن حكايات غريبه از : وسعت و آبادى و وفور نعمتها ، و كثرت اصحاب دول و ارباب فضل و كمال در آن به سماع رسيده است ، و در اين زمان از آن امور نام و نشانى باقى نمانده است ، جمعى فرومايه و تهىدست در آن مجتمعند ، و اگر فى الجمله دولتى هست ، آنهم در ميان طايفهء هنود است ، و از علم و دانشورى مطلقا در آن اثرى نيست ، و اسم نظامت و رياست آنجا متعلّق به نوّاب دلير جنگ بهادر خلف مرحوم نوّاب مبارك الدوله - سابق الذكر ، پسر كوچك جعفر على خان است - از بطن بيگم موصوفه .
هامش
( 1 ) تعميه در لفظ « بگو » آمده است كه بايد از مادّهء تاريخ نيست شود ، يعنى كم شود ؛ تا با سال تاريخ مطابق گردد . ( از حاشيهء نسخهء ج )
( 2 ) در بيان : « ب » .
( 3 ) و طريق اختصار و : « ب » .