چون اين خبر در كلكتّه به عالىجاه عظمت دستگاه « سفير » روشن ضمير سابق الذكر رسيد ، مراسلهاى مشتمل بر تهنيت با قطعهء تاريخى كه خود فرموده بود ، ارسال فرمود ، قطعهء مذكوره اين است .
قطعه « 1 »
علاى ملّت بيضاى احمد اى كه ز تو * علوّ شأن طلبد هركجا كه ذى جاهيست
سپهر را به كف از بهر رُتبه كاسهء آز * به حضرت تو ؛ به دريوزه هر سحرگاهيست
تو خود شهنشه ملك فضائلى و ز فخر * گداى كوچهء فضلت ز جاه چون شاهيست
ز پيش مدرس علم تو طفلى ار گذرد * بسى مريد چو علّامهاش به « 2 » هر راهيست
تو ماه فضلى و هست آسمان شرعت جاى * نه همچو ماه مقنّع كه چرخ آن چاهيست
گران عيارى كوه و جُوى ز حلم تو را * تفاوتيست كه ما بين كوه با كاهيست
تو خود چه گوهر و هم عقد ساختى با خويش * دُرى كه محض تراجُفت عصمتش تاهيست
هامش
( 1 ) شعر : « الف » .
( 2 ) زهر : « الف » .