ملاقات با بيو بيگم صاحبه « 1 »
دوستان و اعزّه كه قابليّت داشتند به ملاقات مىآمدند ، چون خبر ورود من به محترمهء مكرّمهء بيو بيگم صاحبه ، صبيّهء سمّن ، زوجهء جعفر على خان سابق الاحوال « 2 » رسيد ، منشى خود را به جهت پرسش احوال و تبليغ سلام فرستاد .
بعد از انقضاى شش روز خواهش ملاقات كرد ، از كيفيّت آن تحقيق كردم ، گفتند كه : به در خانه مىروند و در آنجا موضعى است مىنشينند ، خواجه سراها تبليغ سلام و پيغام مىنمايند ، و عالى جناب آقا سيد حسن عطّار و ساير مردمان و متردّدين اين ديار همه به اين نوع رفتار كردهاند و مىكنند .
من گفتم كه : از من اين عمل به وقوع نخواهد آمد ، و تا به حال به در خانهء كسى ننشستهايم ، و هرگاه با ايشان ملاقات نمىشود من در خانهء خود نشستهام خواجه سراها تبليغ سلام كنند .
چون اين جواب به ايشان رسيد عاليشأن معلّى مكان فخر الامثال و الاقران زبدهء خاندان نوّاب مير ابو القاسم خان بهادر معروف به نوّاب منگلى ، خلف مرحوم نوّاب مبارك الدوله پسر خود را به ملاقات فرستاده ، خواهش ملاقات بلا واسطه نمود ، به اتّفاق نوّاب معظّم اليه در يوم مذكور به ملاقات رفتم ، خود در پس پرده نشسته ، بلا واسطه سؤآل و جواب فيما بين اتّفاق افتاد ، بعد از طىّ رسوم متعارفه وى را تكليف به اداى حجّة الاسلام كردم ، عدم قدرت و ممانعت جماعت انگريز را عذر خود نمود ، گفتم : پس نائبى از براى
هامش
( 1 ) عنوان : در « ب ، ج » نيامده است .
( 2 ) سابق الالقاب : « ب » .