از مراتب و دستگاه را خواه راست باشد ، و خواه دروغ بر خود بچيند ، و علاوه آنكه مشير الملك تصوّر كرد كه اين را شخصى خواهم كرد ، و جماعت قزلباشيه را به دور او جمع خواهم نمود ، و در اين وقت اگر تمام دكهن پر از دشمن شود معارضه با من نمىتوانند كرد .
پس به اين علل و اسباب در نهايت اعزاز و احترام او را طلبيده ، با نوّاب مستطاب غفران مآب نظام على خان ملاقات داد ، و چون مختار كلّ امور بود ، صبيّهء مرضيّهء نوّاب معظّم اليه را - كه با نوّاب فريدون جاه در بطن متّحد است - با او منسوب كرد ، و ماهى دوهزار روپيه مواجب به جهت او ، و دوهزار روپيه به جهت متوسّلان او مانند برادران و غيرهم مقرّر نمود . و تا حدّ امكان در ترقّى دادن و به اوج رسانيدن او كوتاهى نكرد .
و جماعت قزلباشيه را به اطاعت او حكم نمود ، چون لاعلاج بودند جمعى به دورش مجتمع شدند ، و لكن چون آن بيچاره دولت را كم ديده بود و ظرفيت نداشت در به دو امر يكى از خويشان خود را كه بابا خان نام داشت و بسيار شجاع و دلاور بود ، از خوف آنكه مبادا ترقّى كند و با او مقابله نمايد به خدعه و فريب كشت .
اين معنى بر مزاج مشير الملك بسيار گران آمد و دانست كه لياقت آن مطالب را كه در نظر اوست ندارد ، مقدمهء اجتماع قزلباشيه را موقوف كرد ، و چون خود بلندش كرده بود ، انداختنش را عار دانست ، و ناچار در حدّ وسط نگاهش داشت .
بعد از چند مدّت ميرزا كاظم را كه باعث و بانى امر او بود ، و به تيغ زبان امر او را بر مردم مشتبه ساخته بود از پيش خود اخراج نمود ، و شروع به بد
مرآت الاحوال ، جهان نما ، سفرنامه ( فارسى ) — صفحة 382
مساهمون: أحمد بن محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( آل آقا )
ص٣٨٢