تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاحوال ، جهان نما ، سفرنامه ( فارسى ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
شعر « 1 »
گيرم كه مار چو به كند تن به شكل مار * كو زهر بهر دشمن و كو مهره بهر دوست
چون اين فقير وارد شد اغلب اوقات ضيافت مىفرستاد ، و احوال او را مكرر مىشنيدم ، در اواخر كار چون كار من سياحت و دريافت احوال هر ملك و ديدن عجائبات است ، يك شب به خانه‌اش رفتم ، مرا مانند هنديان تصور كرده ، صحبت ايران و كيفيت تسخير آن را به ميان آورد ، دلم بر احوالش سوخت ، اندك نصيحتش كردم و گفتم : شعر « 2 »
جائى كه عقاب پر بريزد * از پشّهء لاغرى چه خيزد
گوشهء عافيتى را كه جناب بارى تعالى قسمت شما كرده است غنيمت شماريد و به عبادت و طاعت مشغول باشيد ، و ايّام سابقه را متذكّر شده سجدات شكر الهى را بجا « 3 » آوريد ، و من بعد از اين مقوله كلمات در حضور واقفان بر حقيقت كار بر زبان جارى نفرمائيد .

عبد اللّه خان زند

و نيز در آن شهر بود عبد اللّه خان برادر كوچك او كه با نوادهء دخترى
هامش
( 1 ، 2 ) شعر : در « ب ، ج ، د » نيامده است . ( 3 ) به جاى : « الف » .
مرآت الاحوال ، جهان نما ، سفرنامه ( فارسى ) — صفحة 384 | أحمد بن محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( آل آقا )