و بس .
و حق آن است كه : در اين امور ، آن حدود را ، زياده از حدود ديگر بىغيرت ديدم ! و سال مبلغى « 1 » در آن نجا از زنان فاحشه و امردان و شراب عائد سركار مىشود .
احوال تارى « 2 » و سيندهى « 3 »
و آب درخت خرما و درخت تار بيشتر از مواضع ديگر به مصرف مىرسد ، و مبلغ كلّى مداخل اوست ، و طريق گرفتن آن آن است كه كمر درخت خرما ، يا ثمر « 4 » تار را زخم مىكنند و بر آن موضع كوزه مىبندند تا صبح قدرى آب از آن جوشيده داخل كوزه مىشود ، چون حرارت آفتاب به او رسيد و جوش خورد بعينه شراب ، بلكه بدتر از آن مىشود ، و از بعضى شنيدهام كه در اوّل صبح پيش از آنكه حرارت آفتاب به او برسد چون آب انگور است و مسكر نيست .
هامش
( 1 ) مبلغى را : « ب » .
( 2 ) تارى : درخت بلند و استوارى است ، مانند درخت خرما و نارگيل كه ميوهاش خوردنى است ، و طول برگهايش به ذراعى رسد ، و عرض آنها به اندازهء ثلث انگشت ، و به هم پيوسته است و آن را « تارى » نامند ، و بر آن برگها نويسند ، و كتاب سازند . ( دهخدا ، به نقل از ماللهند بيرونى )
توضيح اينكه : يك نوع درخت خرما است كه از ميوهاش شراب ، و مسكرات تهيّه مىكنند .
( 3 ) سيندهى - سندهى : درخت زنجبيل . ( دهخدا به نقل از تحفهء حكيم مؤمن )
( 4 ) ثمر : در « الف ، د » نيامده است .