تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاحوال ، جهان نما ، سفرنامه ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
از آن خاك پاك مفروش كرده ، و بر او احاطه از آجر و سنگ « 1 » محكم ساخته ، و غسالخانه منقّحى نيز بر در او بنا كرده است ، و كنيزان و غلامان بسيار خريده ، احكام اموات را به ايشان تعليم كرده ، به جهت متوجّه شدن اموات مؤمنين وقف كرده ، و از براى اخراجات ايشان املاك بسيار نيز معيّن بوده است ، و لكن حال ظلمه املاك را غصب كرده‌اند ، و مابقى بر احوال خود باقيند ، و بجز شيعهء اثنا عشرى در آن از طوايف ديگر مدفون نمىشوند . و مير صاحب مرحوم در هنگام رحلت عاليشان معلّى معلّى خان صاحب و الا مناقب محمّد على خان را - كه با او يار جانى بود و از قديم با هم شريك و رفيق بودند - وصى خود نمود ، وى نيز بسيار كريم النفس و خجسته اطوار و متواضع است . در هنگامى كه در آن بلده بودم ، پيوسته انيس و مونس من بود ؛ و در دلجويى من دقيقه‌اى از خود به قصور راضى نمىشد .

بيمارى من و وصيّت كردن به مير موصوف

و از اتّفاقات در آن بلده مرض صعبى بر مزاج من عارض شد ، به حدّى كه اميد زيست نبود ، و اغلب اطباء آن شهر از اهل تسنّن بودند ، جرأت رجوع به ايشان نكردم ! و به انگريزان رجوع كردم ! ! مسترجان نامى از قوم انگريز بود ، به معالجه مشغول شد ، بعد از چهل روز تقريبا جناب ربّ العزّة شفا عطا فرمود .
هامش
( 1 ) سنگ و آجر : « الف » .