حاكم نهايت كوچكى و فروتنى و تملّق مىكنند ، و سررشتهء رفتار را از دست ندادهاند ، و اگر احيانا اندك گوشى بجنباند ، به گوش او مىگويند كه نوّاب نظام على خان مرحوم را اولاد بسيار است و منحصر در جنابعالى نيست ، از همين سخن عاقبت احوال را دريافت كرده آرام مىگيرد ، و ايشان به امر خود مشغول مىشوند .
و بر ناظران مخفى نماند كه شرح سوانح و وقايع احوال به عنوان تفصيل از حوصلهء تحرير افزون است ، و آنچه به قلم وقايع نگار تواند آمد اگر در آن مسامحه نشود دفترها به آن مشحون گردد ، و به عمرى از آن فراغ حاصل نيايد « 1 » ، و در اين يكدمه فرصت مجال آن كو ؟
پس به تحرير اندكى از بسيار و يكى از هزار به جهت تذكره و تنبيه اولو الابصار ، در اين دفتر اقتصار مىنمايد ، مطالعه كنندگان نكته نگيرند .
و اعزه و امراى ذوى الاقتدار در آن بلده بسيارند ، به ذكر اسامى شريفهء بعضى زينتبخش اين اوراق مىگردد :
ذكر اعزّه و بزرگان حيدرآباد
ذكر مير عبد اللطيف خان شوشترى و فوت شدن « 2 » او
و « 3 » از آن جمله بود : جنت و رضوان آرامگاه ، مرحمت و غفران پناه مرحوم مير عبد اللطيف خان شوشترى سابق الذكر ، وى را با من نهايت دوستى
هامش
( 1 ) نيابد : « الف » .
( 2 ) فوت آن : « الف ، د » .
( 3 ) و : در « الف » نيامده است .