پادشاه پادشاهان نيز چنين است ، و در اين مرحله قابليّت را ملاحظه مىنمايند ، مجملا قابليّت در فيضان فيض ، شرط است ، و الّا هر خار و خسى نرگس و ريحان گردد .
وجه دويم و « 1 » وجه دويّم آن است كه : مىگوئيم كه موافق عقيدهء فاسدهء اين شخص كثير المعاصى بعد از شهادت آن سرور لازم آيد كه تكاليف شرعيّه از شيعيان مرتفع شده باشد ، و يا آنكه باقى باشند و لكن از آثار آنها كه ترتّب عقاب بر مخالفت است ، زايل شده باشد ، قول اول موجب كفر است ، زيراكه خلاف ضرورت دين و موجب تخريب شريعت سيد المرسلين ، و تكذيب خدا و رسول و ائمّهء طاهرين [ عليهم السلام ] است كه فرمودهاند كه : « اين دين و شريعت و آئين تا به روز قيامت باقى است « 2 » » ، و همچنين است قول ثانى ، زيراكه سادات انام بعد از شهادت آن برگزيدهء ملك علّام ؛ خلايق ، خاصّه شيعيان را در مقام موعظه و نصيحت از عقاب و عذاب مىترسانيدهاند ، و با وجود بيان فضايل گريستن در مصيبت آن سرور ، و تحريص به طاعت و عبادت و زجر از مخالفت و عصيان مىفرمودهاند .
پس مرد عاقل خردمند ديندار بايد ميان كلمات سادات كبار جمع نمايد ، و وجه جمع چنان كه به خاطر قاصر مىرسد اين است كه : حكيم على
هامش
( 1 ) و : در « الف ، د » نيامده است .
( 2 ) بحار الأنوار : 2 / 260 ، حديث 17 ، و 11 / 56 ، حديث 55 . المحاسن : 1 / 269 .
اصول كافى : 2 / 17 ، حديث 2 .