آمرزيده شوند ، خواه شفاعت كند و خواه نكند .
پس بنابراين مىگوئيم كه : عاصى بايد آنقدر مرتكب معاصى شود كه خدمت وسائط و شفعاى دربار صاحب كار روى التماس داشته باشد ، و ايشان را نيز راه شفاعت و سخن در پيش صاحب كار بود : و با ارتكاب جميع نواهى و ترك شدن تمامى واجبات از اين بنده عاصى حضرت سرور شهدا عليه السلام كه عارف به مرتبهء الوهيت است چگونه شفاعت خواهد كرد ، بلكه خود به مالكان عذاب ، حكم خواهد فرمود كه اين ملعون با خالق بىچون خود چنين رفتار كرده است ، و از شكر نعم بىپايان او و آنكه مولاى او فى ذاته مستحق اطاعت و عبادت است غافل شده است ، و مخالفت ورزيده است ، اين را به اسفل دركات جحيم برسان ، و به انواع عقوبت معذّب بدار ، زيراكه هرقدر كه معرفت به ذات و صفات حضرت سبحان بيشتر است ، ظهور قبح عمل قبيح در نظر بيشتر است .
و چون عوام الناس مطلب را از تمثيل بهتر دريافت مىكنند ، به جهت فهمانيدن و تقريب كردن مطلب به ذهن و فهم ايشان گفته مىشود كه : چنان كه در دربار سلاطين و پادشاهان كه نمونهء سلطنت و ظلّ آثار الوهيهاند ، شفعا از قسم وزراء و غيرهم شفاعت و التماس را به اندازه مىكنند ، و كسى را كه هميشه كوس نفاق و مخالفت را كوبيده ، و عدم اطاعت را مدت العمر منظور داشته است ، و از اتّفاقات به قيد كمند آن پادشاه مبتلا شده باشد ، اصلا و قطعا شفاعتش نمىكنند ، و خود نيز از اعدا عدوان مرد مخالف خواهند بود ، و بر ايشان در ترك شفاعت توبيخ و مذمتى « 1 » نخواهد بود ، همچنين در دربار
هامش
( 1 ) و ملامتى : « الف » .