و خطوط را در كيسهاى از چرم پر كنند ، و مردمانى كه در مرحلهء اوّل نشستهاند يك نفر او را به دوش گيرد و به يك نفس مىدود و طبل كوچكى در پيش كمر خود بسته است او را مىنوازد كه سباع رم كنند ، و مردمان مرحله دويّم مطّلع شوند و به مجرد شنيدن آواز مهيّا شوند ، چون رسيد از او بدون توقف شخص ديگر گرفته روانه مىشود ، و همچنين تا تمام راه را طى كنند ، و در شب يك نفر مشعلدار همراه او مىرود و در شب و روزى چهل پنجاه فرسخ را طى مىكنند و احتياطا دو كس همراه مىشوند كه اگر در راه يكى را مرضى عارض شود ديگرى كيسه را برداشته به مقصد برساند ، و چون به منزل مقصود رسيد كيسه را گشوده عملهء چند معيّنند كه خطوط را به اصحاب آنها مىرسانند و به حسب قرب و بعد بر آن اجرتى قرار دادهاند كه كاغذ را وزن مىكنند و دو مثقال و نيم را تقريبا معيار قرار دادهاند ، و در روزى يك « آنه « 1 » » - كه تقريبا يك شاهى است - اجرت حمل اوست مىگيرند ، و اگر يك « قيراط « 2 » » از آن زياد شد اجرت را مضاعف مىكنند تا پنج مثقال شود ، و اگر از آن گذشت باز اجرت دو مثقال و نيم را بر آن مضاعف كنند و همچنين تا آنكه به دوازده وزن برسد ، و بعد از آن او را قيمتى است عليحده و طور حمل و نقل آن طور ديگر است .
و از اين كار سالى صد هزار روپيه و بيشتر بعد از وضع اخراجات عمله عايد سركار انگريزان مىشود .
اللّه اكبر ! حسن تدبير ايشان را بايد ديد كه خطوط سركار كمپنى
هامش
( 1 ) آنه - يك شانزدهم قيراط - يك شانزدهم روپيه مىباشد . ( فرهنگ معين )
( 2 ) قيراط مساوى است با چار جو و چهار حبّه ، و معادل با 2 / 0 گرم است تقريبا .
( فرهنگ معين )