را آرايش كنند و جيب و دامان خود را از ميوه و پان « 1 » و غيره پر كنند ، و از قبيل كبوتر و نحو آن از حيوانات پرنده چند عدد همراه گيرند و به پاى آن چوب آيند .
پس براهمه آن قلابها را بر پشت ايشان بر « 2 » رگ و پى « 3 » و پوست « 4 » و گوشت فرو برند و بالا كشند به حدّى كه محاذى سر چوب رسد و او معلّق آويخته ماند ، پس وى را به چرخ آورند و او خوانندگى كند و آنچه با خود دارد بر مردم نثار كند ، و گلوى آن حيوانات را به دندان زخم كند و خون آنها را خورد ، و بسمل و نيم بسمل شده به دوستان خود دهد .
و مردم آنچه از او مىرسد تبرّك مى « 5 » دانند ، و گاه باشد كه رگ و پى آن پاره شود و بر زمين افتد و هلاك گردد ، و « 6 » او را داخل شهدا مىدانند ، و اگر احيانا هلاك نشد او را به زير آورند و ديگرى بالا رود .
هامش
( 1 ) پان : بمعنى يك نوع گياهى است كه در هندوستان و پاكستان ، زياد مىخورند . و پان :
در « ب ، ج » نيامده است .
( 2 ) به : « الف ، ب ، ج » .
( 3 ) پوست : « الف » .
( 4 ) پوست : در « ب ، ج » نيامده است .
( 5 ) مى : در « ب ، ج » نيامده است .
( 6 ) و : در « ب ، ج » نيامده است .