كوچه و محلّه آتشهاى عظيم افروزند ، و تا صبح بر آنها طواف و پرستش كنند ، و چون صبح شود روهاى خود را به گل و خاك مىآلايند ، و انواع رخوت فضيحهء قبيحه مىپوشند ، و انواع فحشهاى غلاظ و شداد به يكديگر مىدهند ، اعالى به ادانى و ادانى به اعالى ! ! ! و تحمّل اين امور را موجب اجر عظيم مىدانند ، و در اين نيز بعضى از مسلمانان شريكند ، الّا در حالات شب اخير و روز آن ، و در سركار آصف الدولة در اين روزها زر بسيارى خرج مىشده است .
عيدى كه از شيخ بهائى رحمة اللّه عليه نقل شده است
و از آن جمله است آنكه : از شيخ بهاء الدّين عاملى در « كشكول » نقل كردهاند كه در هندوستان عيدى معمول است كه بعد از انقضاى يكصد سال ، مردم از پير و جوان از شهر بيرون روند و در صحراى وسيعى مجتمع شوند ، و در آنجا چوبى به غايت مرتفع نصب كنند و به اطراف او مجتمع گردند ، و ملازمان پادشاه ندا كنند كه هركس كه در عيد گذشته بوده است بالاى ستون رود و خود را بنمايد .
پير منحنى يا عجوزهاى برآن برآيد و به آواز بلند گويد كه : سنّ من در آن عيد اينقدر بود ، و پادشاه فلان و قاضى فلان ، و حالات مردم به راستى و درستى بود همه را آتش مرگ بسوخت و زمين فرو برد ، به ديدهء عبرت نگريد و به اين دو روزهء عمر و بزرگى مغرور نشويد ، و مردم را از اين قبيل مواعظ كند