تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاحوال ، جهان نما ، سفرنامه ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
و در ديگرى سفيد بود ، پس اراده كردم كه از جواهر بردارم برادرم به نوعى بر من صدا زد و نهيب داد كه مجال توقّف در من نماند و رو به فرار گذاشتم ، و از قضا راه فرار من از صفّه [ اى ] بود كه برادرم در آن ايستاده بود ، چون به او رسيدم وى شمشير از ميان كشيد و بر من حمله كرد ، از اتفاقات بر دوش من رسيد و دست راستم از بازو جدا شد ، و چون بيرون آمدم آن حكيم و چند فرنگى ديگر كه منتظر من بودند رفتند و دست مرا آوردند و در آن زيرزمين را محكم كردند و مرا نزد پادشاه خود بردند ، و جمعى از تماشائيان « 1 » بر من جمع شدند ، و پادشاه به آن حكيم قريب به سه هزار تومان انعام داد . پس حكيم داروى خشكى بر زخم من پاشيد كه در ساعت به شد ، بحدّى كه گوئى مادرزاد بوده است ، پس به من زر و خلعت داده « 2 » رخصت كردند ، بعد از چندى به ساحل مراد رسيديم . مؤلّف گويد « 3 » كه : از اين قسم نيز نجات « 4 » و صنايع عجيبه در سمت فرنگ و در بلاد مغرب بسيار به سماع رسيده است ، و عمدهء سبب و باعث كلّى بر تحصيل اين مراتب قدردانى حكّام و پرورش و احسان سلاطين ذوى الاحترام است كه در تربيت مستعدّان ، زرها خرج مىكنند ، تا آنكه از ميان هزار يكى كامل و به مرتبه [ اى ] كه بايست مىرسد ، و چون رسيد وى را معزّز و محترم مىدارند . و شاهد اين مدّعاست آنكه : چون پيوسته سلاطين جم نگين ايران
هامش
( 1 ) منظور تماشاچيان و تماشاگران است . ( 2 ) خلعت داده : رخصت داده . ( 3 ) مؤلّف گويد : در « الف ، ج » نيامده است . ( 4 ) نيرنجات : نيرنگها .