عراقى در سن چهل سالگى به دربار گيتى مدار ما به جهت ملازمت حاضر شد كه دست راست او از بازو نبود ، از او پرسيدم كه آيا مادرزاد است يا آنكه به سبب سانحه قطع شده ؟ عرض كرد كه مرا طرفه كارى بسر آمده ، و اين سرگذشت مرا چون جمعى حمل بر كذب و گزاف مىكنند نذر كردهام كه جائى ذكر آن نكنم ، مبالغه نمودم كه در حضور ما پنهان داشتن آن بىمعنى است ، گفت : روزى با پدر خود در سن پانزده سالگى به سفر هندوستان گذر افتاد ، بعد از دو ماه كه در دريا سرگردان بوديم سه روز و سه شب طوفان بسيار شديدى شد به حدّى كه تير جهاز به آن كلفتى كه بود شكست و بر سر جمعى آمد و ايشان را هلاك كرد ، بعد از آن كشتى آرام گرفت ، كشش آب و موج او را از راه مقصود بيست روز راه دور افكند ، و پس از چند روزى به جزيرهاى رسيد كه در آن عمارات و ابنيه عاليه بسيار بود ، به جهت برداشتن آب به آن سمت رفتيم ، و چون قريب رسيديم پرسيديم گفتند كه محل اقامت فرنگ پرتگال « 1 » است و با مسلمانان كارى ندارند .
پس لنگر كرديم ، مقارن حال كشتى نمايان شد و يكى از حكماى فرنگ بر آن سوار بود ، چون به ما رسيد بالاى جهاز آمد و تمام اطفالى را كه در جهاز بودند همراه گرفت و گفت كه « 2 » تشويش مكنيد ، كسى به اموال و اسباب شما كارى ندارد ، هركدام از اين اطفال كه به كار ما آيد نگاه مىداريم و باقى را رخصت خواهيم كرد ، از اين سانحه ماتمى در ميان اهل كشتى نمودار شد و هر كس به درگاه الهى سؤآل نجات مىكرد .
هامش
( 1 ) پرتگال : پرتغال .
( 2 ) كه : در « الف ، ب » نيامده است .