كلان در آن ظاهر مىشد ، باز سرطاس را گذاشته برمىداشتند سه چهار مار كلان درهم پيچيده در ميان آب بود ، و اگر صد دفعه اين « 1 » عمل مىكردند در هر دفعه تازه در آن ظاهر مىشد .
و ديگر آنكه : انگشترى ياقوتى مىآوردند و در حضور ما در انگشت كوچك خود مىكردند و چون برآورده به انگشت ديگر مىكردند الماس مىشد ، و اگر صد بار اين عمل مىكردند در هردفعه نگين ديگر مىشد .
اگرچه از اين قسم بازيگر در حضور پدرم ديده بودم ، امّا تا به حال اين قسم غرايب نديده بودم ، بلكه نشنيده بودم ، پس قريب پنجاه هزار روپيه به ايشان انعام دادم ، و فرمودم كه سرداران من نيز چيزى به آنها « 2 » بدهند چنان كه از ما و آنها دو لك روپيه به دست ايشان افتاد ، الحق نهايت استاد بودند و اين علم از قبيل علم سيميا است « 3 » .
[ داستانى عجيب ]
مؤلف گويد كه « 4 » : آدمى زاد طرفه جوهرى است ، به همهء امور پى برده و كارهايى كه از عقل دور است از او به وقوع مىآيد ، و مؤيّد اين مدّعاست آنچه « 5 » جهانگير پادشاه مذكور در تاريخ احوال خود نگارش فرموده كه : مرد
هامش
( 1 ) اين : در « الف ، ب ، ج » نيامده است .
( 2 ) ايشان : « الف » .
( 3 ) و اين عمل از قبيل سيمياست : « الف ، ب ، ج » .
( 4 ) مؤلّف گويد : در « الف ، ب ، ج » نيامده است .
( 5 ) آنكه : « د » .