و « 1 » ديگر آنكه : زنجير پنجاه ذرعى مىآوردند و در حضور ما به هوا مىانداختند ، وى بلند شده در هوا مىايستاد ، گويى مگر سر آن « 2 » بهجايى بند است ، و سگى آورده در پاى زنجير ايستاده زنجير را گرفته بالا مىرفت و چون به « 3 » سر زنجير مىرسيد ناپيدا مىشد ، بعد از آن شيرى آورده از آن بالا مىرفت ، و بدين قاعده در هر دفعه حيوانى بالا مىرفت و غايب مىشد ، و معلوم نبود كه به كجا مىروند .
و ديگر آنكه : لنگرى « 4 » كلانى با سرپوشى در حضور ما حاضر كردند و آن لنگرى خالى بود ، پس سرپوش بر آن گذاشته بعد از لمحهاى « 5 » برداشتند پر از ليمو پلاو « 6 » و مرغى بالاى آن بود ، باز سرپوش را بر آن گذاشته برداشتند خالى بود ، پس سرپوش گذاشته برداشتند پر از طعام ديگر بود « 7 » ، و همچنين اگر صد دفعه اين عمل مىشد يك دفعه خالى و دفعهء ديگر مملوّ از طعامى بود .
و ديگر آنكه : طاس كلانى با سرپوش حاضر مىساختند و او را پر از آب مىكردند و در حضور ما مىگذاشتند و ما مىديديم كه غير از آب در آن چيزى « 8 » نيست ، و چون سرپوش را بر آن گذاشته برمىداشتند چند ماهى
هامش
( 1 ) و : در « الف » نيامده است .
( 2 ) او : « الف » .
( 3 ) به : در « د » نيامده است .
( 4 ) لنگرى : ديك پرآب .
( 5 ) لمحهاى : لحظهاى .
( 6 ) پلاو - پلو .
( 7 ) بوده : « الف » .
( 8 ) چيزى در آن : « الف ، ب ، ج » .