به جنگ كردند ، بعد از يك دو ساعت ايشان را از هم جدا كردند ، مجملا هر قسم جانورى كه امر مىشد در حال حاضر مىكردند « 1 » ، هرچند فكر كرديم پى به كار اين جماعت نتوانستيم برد .
و ديگر آنكه : يكى از ايشان كمانى با پنجاه تير ظاهر مىكرد ، پس تيرى به سمت هوا مىانداخت ، آنقدرى كه بايد مىرفت و در اثناى هوا مىايستاد ، پس تيرى ديگر مىانداخت رفته به فاق « 2 » تير سابق خورده مىايستاد ، و همچنين تيرى را به تيرى مىچسبانيد تا پنجاه تير ، پس تيرى به فاق آخرين مىزد فى الفور از هم جدا شده تمام به زمين مىافتادند .
و ديگر آنكه : طشت كلانى را پر از آب صاف كرده در حضور ما بر زمين مىگذاشتند ، و يك دسته گل سرخ در دست گرفته عرض مىكردند كه به هر رنگى كه حكم شود در آب فروبرده به حضور آوريم . مجملا صد بار گل را به آب فرو بردند و هر « 3 » دفعه به رنگى شد ، و بعد از آن كلافهء ريسمانى را طلبيدند و هردفعه كه در همان طشت فرو مىبردند به رنگى مىشد .
و ديگر آنكه : قفسى را آوردند و روى قفس را به ما كردند ، در آن يك جفت بلبل خوش آواز بود ، پس طرف ديگر را كردند نورى سرخ سخنگو بود ، پس طرف ديگر را كردند يك جفت طوطى سبز خوش رنگ بود ، پس طرف ديگر را كردند يك جفت كبك پرخطوخال ، و اصلا در ميان قفس
هامش
( 1 ) مىگرديد : « الف ، ب ، ج » .
( 2 ) فاق : ريسمان خامى است كه در وسط چلّهء كمان به عرض يك انگشت پيچند ، تا سوفار بر آن بند كرده و زه كشند ، و به معنى سوفار تير نيز آمده است . ( فرهنگ معين )
( 3 ) و در هر : « الف » .