و ديگر آنكه : زمين را برابر حوض كلانى گود مىكردند و سقّايان آن حوض را پر آب مىكردند ، و چون مملوّ از آب مىشد پرده بر روى آن كشيده بعد از زمانى برمىداشتند آب به مرتبه [ اى ] يخ بسته بود كه فيل كلان يك ساعتى « 1 » بالاى آن در تردد بود ، و اصلا يخ نمىشكست ، پس پرده را بر روى آن مىكشيدند ، و بعد از لمحهاى چون برمىداشتند اصلا از آن آب و يخ نشانى نبود .
و ديگر آنكه : دو خيمه دور از ما نصب مىكردند و درهاى آنها برابر هم بود و به هم به قدر يك تير پرتاب نزديك بودند ، پس اوّل دامن خيمه را بلند كرده مىگفتند كه ملاحظه كنيد كه درون آنها چيزى نيست و فى الواقع چيزى نبود ، پس بعد از آن دامن خيمهء « 2 » آنها را بر زمين محكم مىساختند ، پس در هر خيمه يك شخص از آن هفت داخل مىشد و غير ايشان كسى داخل آنها نبود ، پس آن پنج ديگر عرض مىكردند كه از قسم جانوران پرنده و چرنده هر كدام كه حكم شود حاضر سازيم ، خان جهان گفت كه دو شترمرغ ظاهر كرده با هم به جنگ اندازند « 3 » ، فى الفور دو شترمرغ كلان از آن دو خيمه برآمده ، مقدّمهء جنگ را با يكديگر پيش كرده همديگر را خونين كردند ، و آخر الامر ايشان را به زور از هم جدا كرده داخل خيمه بردند ، پس فرزندى خرّم از ايشان نيله گاو « 4 » ، طلبيد از دو خيمه دو نيله گاو فربهء مست بيرون آمده شروع
هامش
( 1 ) ساعت : « الف ، ب ، ج » .
( 2 ) خيمه : در « د » نيامده است .
( 3 ) اندازيد : « د » .
( 4 ) نيلهگاو : آهوى سپيد پاى . ( دهخدا )