تا قريب چهل نفر به اين هيئت بر پشت يكديگر چسبيده مىايستادند . پس نفر پيشين قوّت مىكرد و اين چهل نفر را از جا برمىداشت و در ميدان شروع به گرديدن مىكرد ، و « 1 » فى الحقيقة اين زور نيز « 2 » محلّ تعجب بود .
و ديگر آنكه : آدمى را مىآوردند و اعضاى او را تمام از مفاصل جدا مىكردند و خون او تمام روى زمين [ را ] ملوّث مىكرد و ساعتى چنان كشته افتاده بود ، پس چادرى برروى او مىكشيدند ، و يك نفر در زير پرده مىرفت و بعد از ساعتى پرده را برمىداشتند آن شخص صحيح و سالم برمىخاست كه گويى هرگز زخمى بر بدن آن « 3 » نرسيده است .
و ديگر آنكه : كيسهء خالى در دست داشتند و مكرر او را مىافشاندند كه گمان چيزى بودن در آن نباشد ، پس دست در آن كرده « 4 » دو خروس خوش رنگ و كلان برآورده به جنگ سر مىدادند و قريب به يك ساعت نجومى در جنگ بودند ، پس پرده بر روى آن دو خروس مىكشيدند و چون برمىداشتند دو كبك رنگين به جاى خروس نمودار شده بنياد خوشخوانى مىكردند ، چنان كه گويى در دامن كوهند و نه در ميان مردماند ، باز پرده بر روى آنها مىكشيدند و چون برمىداشتند به جاى آنها دو مار سياه پشت قرمزى كفچهدار نمودار مىشدند « 5 » و با يكديگر در جنگ بودند .
هامش
( 1 ) و : در « د » نيامده است .
( 2 ) بر : « د » .
( 3 ) او : « الف » .
( 4 ) كرد : « د » .
( 5 ) شد : « الف ، ب ، ج » .