طبيعت باور نمىكرد .
و ديگر آنكه : در اوّل شب تيره يكى از آن هفت نفر عريان مىشد به حدّى كه به جز ستر عورت چيزى با او نبود پس چرخى چند زده « 1 » زير چادرى رفته مخفى مىشد . پس آئينه حلبى از ميان چادر بيرون مىآورد كه از شعاع آن شب تيره مانند روز روشن مىشد ، و چنان روشن مىشد كه از ده روز راه جماعتى آمدند « 2 » و « 3 » گفتند كه در فلان شب سانحهء عجيبه روى داد ، آنگه در « 4 » نصف شب از زمين تا به آسمان به حدّى روشن گشت كه هرگز روز به اين روشنى نديده بوديم .
و ديگر آنكه : قريب به پانصد تير هوايى در موضع مرتفعى بهمثابهء دو تير پرتاب راه دور از خود نصب كرده ، مىگفتند كه : هركدام را كه حكم شود آتش زنيم پس هركدام كه حكم مىشد به شمعى كه در دست داشته از آن مسافت اشاره مىكردند فى الفور آتش گرفته به آسمان مىرفت .
و « 5 » ديگر آنكه : قزغان كلانى « 6 » را در حضور بر زمين مىگذاشتند و بيست من تبريزى برنج در آن مىريختند ، و مطلق آتش در زير آن نمىكردند ، و خود به خود به جوش مىآمد ، و بعد از ساعتى سر ديگ را
هامش
( 1 ) چرخى زده : « الف ، ب ، ج » .
( 2 ) آمده : « الف ، ب ، ج » .
( 3 ) و : در « الف ، ب ، ج » نيامده است .
( 4 ) از نصف شب : « الف » .
( 5 ) و : در « ج » نيامده است .
( 6 ) قزغان : ديك بزرگ طعام .