را بنا كرده در بدر كنند ، ضحّاك با آن همه ظلم و ستم اين معنى را بر رعيّت خود پسند نكرد .
و آنكه : مواجب و منصب و جاگير جميع نوكران پدر من به دستور باشد .
در احوال عقد نور جهان بيگم بانوى حرمسراى آن مشهد « 1 »
از آن جمله : در احوال عقد نور جهان بيگم بانوى حرمسراى خود مىنويسد كه : چون شير افكن خان شوهر او مرد ، قاضى را طلبيده وى را به عقد خود درآوردم ، و هشتاد لك اشرفى پنج مثقالى مهر او قرار دادم ، و آن زر را به جهت خريد جواهرات از من طلبيد ، بىمضايقه به او دادم ، و تسبيح مرواريد چهل دانه - كه هر دانه سى هزار روپيه خريده شده بود - به او بخشيدم ، و دو جفت لعل كه هر جفتى به يك لك اشرفى خريده شده بود نامزد او كردم ، و در هنگامى كه از خانهء پدر متوجّه بارگاه همايون ما شد از در خانهء پدر او تا به دروازهء قلعه « 2 » « آگره » كه يك كروه است فرموديم « 3 » كه به زر بفت و مخمل فرش كنند ، و چون او عبور كند مردم ؛ آنها را به يغما برند ، و او را به منصب سىهزار سوار سرافراز و سركردهء هزار و چهارصد حرم كردم ، و پسرش آصفجاه « 4 » را وكيل مطلق و به منصب پنج هزارى و نقّاره و علم ، سر
هامش
( 1 ) عنوان : در « الف ، ج ، د » نيامده است .
( 2 ) قلعه : در « د » نيامده است .
( 3 ) فرمودم : « د » .
( 4 ) آصف خان : « د » .