در اقمشهء نفيسه از پشمينه و غيره به او احتياج است ، شال از كشمير ، و شكر و پارچهء سفيد از قبيل ململ ، و كشيده « 1 » و تنزيب « 2 » ، و آب روان و شير و شكر و آقا بانو ، و هما و پارچهء زرى چون كمخاب گجراتى و بنارسى و نحو آنها از اين ديار به ساير اطراف مىرود ، پس هركه مالك هند است فارغ البال و محلّ صاحت ، اهالى ساير ممالك خواهد بود .
[ جهانگير پسر اكبر شاه ] « 3 »
مجملى از احوال شاه نور الدين جهانگير بن اكبر پادشاه را كه آن ذى جاه خود نگارش فرموده ، شاهد كلام خود كرده ، به سمع طالبان رياست و مشتاقان جاه و سلطنت مىرسانم ، و پر واضح است كه وقايعنگاران - خصوص از صنف سلاطين باشند - از شائبه « 4 » خلاف نويسى مبرّى و معرّايند .
از آن جمله : در وضع مجلس جلوس خود بر سرير سلطنت مىنگارد كه : « تختى كه اوّل جلوس بر او نشستم و از پدر به من ميراث رسيده بود سى كرور اشرفى پنج مثقالى قيمت جواهرات اوست ، و يكصد من به سنگ هند طلا در طيارى آن صرف شده ، و پنج من عنبر اشهب « 5 » خالص در ميان پايهها و اطراف آن تعبيه كردهاند ، كه بزم را حاجت به خوشبوئى نبود ، و كرور عبارت
هامش
( 1 ) كشيده : نقشى كه بر روى پارچه دوزند .
( 2 ) تنزيب : پارچه يا منسوج نازك و سفيد كه از آن پيراهن سازند ، جامهاى كه در زير قبا پوشند . ( فرهنگ معين )
( 3 ) جهانگير پسر اكبر ( ره ) : « ب » .
( 4 ) شائبه : شك ، گمان ( جمع شوايب ) .
( 5 ) اشهب : هرچيزى كه رنگ آن سياه و سپيد باشد ، خاكسترى رنگ .