تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاحوال ، جهان نما ، سفرنامه ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
است از صد لك و هر لكى صد هزار است ، و من هندى قريب ده من عراقى است ، و كلاهى كه در آن وقت بر سر داشتم بر گوشه‌هاى آن سى الماس نصب بود كه هر الماسى يك لك اشرفى پنج مثقالى قيمت آن است ، و در ميان حقيقى آن مرواريد امرودى منصوب است كه چهار مثقال وزن و دو لك اشرفى قيمت اوست . و دور تخت كه پنجاه گز زمين خالى است همه را به قالىهاى زربفت و سوزنيهاى گلابتون دوز و عود سوزها را به طلا و نقره مزيّن كردند ، و در شب سه هزار شمع كافورى سه ذرعى ، همه در لگن طلا و نقره گذاشته ، فتيله‌هاى عنبر بر آن مرتب كرده تا صبح مىسوزند ، و امراء نامى از پنج‌هزارى تا پانصدى قريب نهصد كس ، بلكه زياده در ميان جواهر و زينت فاخره پنهان گشته ، در برابر ، دوش به دوش به ادب ايستاده‌اند . و در آن روز هركه در حضور حاضر مىشد به جيغه « 1 » و كمر مرصّع و حكومت يكى از بلاد هند سربلند گشته از درگاه گيتى پناه رخصت مىشد ، و حكم كردم كه زنجير عدل از طلا ساختند كه طول آن يكصد و چهل گز و وزن آن سيصد من عراق است ، و زكات يعنى گمرك و محصول مال التجارهء كلّ مملكت معاف داشتم ، و آن در ايّام پدرم به سنگ هند هزار و ششصد من طلا مىشد ، و به ميران صدر جهان - كه از سادات و اعيان هند است - حكم كردم كه اهل استحقاق را چه از اين مملكت و چه ايرانى و چه رومى فرد ، معاش فراخور حال ايشان به من عرض كند كه مقرّر نمايم و نگذارند كه به اين جماعت تنگى و پريشانى برسد ، مال مال خدا و ملك ملك اوست ، و اين
هامش
( 1 ) جيغه - جغّه نشان بر روى كلاه .