گزر « 1 » و تخم گرفتم « 2 » در ديك گلى كرده آتش زير او مىكردم ، و از خانه بيرون مىرفتم ، و در هنگام معاودت قدرى نان از بازار خريده همراه آن مىخوردم . و مدّت هشت روز را در آنجا به اين نوع گذرانيدم .
در اين اوان آقا على نام گماشتهء شاه خليل اللّه كهكى كه طائفهء اسماعيليه او را امام و پيشواى خود مىدانند از بندر به قشم آمد و بغله كه نوعى از كشتى است ، از ملّا حسن اجاره كرد و به جهت بعضى از فوايد كه منظور نظر خود كرده بود درخواست كرد كه با ايشان رفاقت كنم ، قبول كردم و به جهت اتمام شرايط رفاقت ، سيّد ملعون را با ملّا اسماعيل مطلع كردم . ايشان نيز آمده به اتّفاق روانهء صحار « 3 » كه از بنادر قريهء مسقط است شديم ، و در عرض راه از طوفان دريا و از رفاقت آن ملعون به غايت بد گذشت .
صحار « 4 »
بعد از چند روز وارد صحار شديم ، و آن شهرى است بسيار خوش آب و هوا و نيشكر در آن خوب و به وفور است . در آنجا من كشتى عليحده گرفتم و به اتفاق آن ملعون و ملّا اسماعيل روانهء مسقط شديم ، و در عرض راه در ميان دريا جزيرهء كوچكى بود ، بر آن بالا رفتم سه قبر در آنجا بود ، بر سر آنها قرآن
هامش
( 1 ) كزر : هويج ، زردك ، به عربي جزر گويند .
( 2 ) گرفته : « د » .
( 3 ) صحار : قصبهاى است در عمّان ، گويند به نام صحار بن إرم بن سام بن نوح عليه السلام ناميده شده است . ( معجم البلدان : 3 / 393 )
( 4 ) عنوان : در « الف ، ب ، ج » نيامده است .