و حاجى اسماعيل اصفهانى و سيد محمّد على شيرازى روانه شديم .
و در اثناى راه نهايت خوش گذشت ، و چون اهل آن همه سنّى بودند تقيّه مىكردم ، و لهذا از حيثيّت آب نيز به خوبى گذشت . حتّى آنكه غسل را به آب شيرين مىكردم ، و اصلا طوفان نديدم مگر در يك روز كه طرفه شورى و عجب رستخيزى از آن بحر بىپايان پديد آمد ، و مرا آنا فآنا گمان غرق بود ، و متصل اوقات كلمات طيبات را بر زبان جارى مىكردم ، و تربت مقدسهء سيد الشهدا - عليه السلام - را در دريا مىانداختم كوه كوه امواج متواتر بر روى يكديگر مىآمدند .
مثنوى « 1 »
بحرى و چه بحر بر كرانها * سيلى خور موجش آسمانها
انداخته موجش از تلاطم * حوت و سرطان به چرخ هشتم
هر رشحه كز آن محيط جسته * از لوح فلك ستاره شسته
فرسنگ زمين ز موج آن آب * چون سنگ فلاخنى ز پرتاب
كف بر سر موجهاى بسيار * چون برف به قلّههاى كُهسار
گاه از طبقات اوج هستى * در چاه عدم شده ز پستى
گاه از نظرم سپهر بر اوج * پوشيده شد از بلندى موج
مجملا چون چنين حالتى دست داد و چاره به جز هلاك منظور نظر نبود ، خاطر را به مردن تسلّى دادم ، و خوابيدم قريب سه ساعت از شب گذشته بود بيدار شدم ديدم كه به حمد اللّه آن طوفان و تلاطم موقوف شده ، و كشتى در
هامش
( 1 ) ذكر ابيات مثنوى مناسب مقام : « ب » .