مىكردم ، چون به حق رسيدم خانه گرد من طواف مىكرد « 1 » . و اما متأخّرين صوفيه ، مثل محيى الدين وتابعانش ، كه « انا الحق وانا اللَّه » گفتهاند ، بنابر اعتقاد به وحدت وجود بود ، كه حق تعالى را وجود مطلق وعين همه اشيا دانند ، هركه انا الحق گويد - هرچند كه فرعون يا جاهلى باشد - صادقش دانند ، بلكه ذكر و تسبيح ذرّات عالم را انا الحق مىدانند ، و همه چيز را حتّى سگ و خوك و . . . را خدا مىدانند ، چنان كه در « گلشن » گفته :
أنا الحق كشف اسرار است مطلق * بجز حق كيست تا گويد أنا الحق
همه ذرّات عالم همچو منصور * تو خواهى مست گير وخواه مخمور
در اين تسبيح وتهليلاند دائم * بدين معنى همى باشند قائم « 2 »
بلكه به زعم اين طايفه ، بت پرستان تمام خدا پرستانند ، چنان كه در گلشن گفته :
مسلمان گر بدانستى كه بت چيست * بدانستى كه دين در بت پرستى است « 3 »
و گذشت كه محيى الدين گفته كه : اللَّه تعالى نصرت نداد هارون را بر گوساله پرستان ، زيرا كه مىخواست كه همهء صورتها پرستيده شود « 4 » .
هامش
( 1 ) تذكرة الاولياء : 1 / 160 و 161 ، تحفة الاخيار : 194 و 195
( 2 ) گلشن راز : 368 و 369 ، تحفة الاخيار : 195
( 3 ) گلشن راز : 764 ، تحفة الاخيار : 195
( 4 ) شرح فصوص : 458 ، تحفة الاخيار : 195