تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
و شك نيست كه صاحبان اين عقيده زنديقانند ، وبدتر از مشركانند ، و گذشت كه ابو عبداللَّه ؛ مارى را خدا دانست . سؤال : صوفيان چگونه نفس را فانى مىسازند تا كامل گردند وواصل شوند ، وايشان را اتحاد با خداى تعالى حاصل شود ؟ جواب : به زعم ايشان سالك بايد به مباشرت كارهاى قبيح ناپسنديده حيا ، وناموس را از خود دور سازد تا با خدا متحد شود . عطّار در تذكره نقل نموده كه : چون شبلى از منصب دنيا توبه كرد و به نزد جنيد آمد كه تحصيل خداشناسى كند ، جنيد او را مأمور ساخت كه يك سال كبريت فروشى كند ، و دو سال گدائى كند ، تا او را معرفت حاصل شود « 1 » . ونيز نقل كرده كه زاهدى از اكابر بسطام كه از مريدان بايزيد بود ؛ به بايزيد گفت كه : سى سال است كه قائم الليل وصائم النهارم و در خود از اينكه تو مىگوئى اثرى نمىيابم ! بايزيد گفت : اگر سيصد سال همچنين باشى يك ذرّه اين حديث را نيابى . زاهد گفت : چرا ؟ بايزيد گفت : از آنكه تو محجوبى به نفس خود ، گفت : اين را دوائى هست ؟ بايزيد گفت : اما نكنى ، گفت : بكنم ؛ از آنكه سالهاست كه طالبم ، بايزيد گفت : اين ساعت برو و موى سر خود بتراش وبرهنه شو وپاره گليمى را لنگ خود ساز ، و بر سر آن محله كه تو را بهتر بشناسند بنشين ، و تو بره گردكانى پيش خود بنه ، وكودكان را پيش خود جمع كن ، وبگو كه : هركه مرا يك قفا بزند يك گردكانش بدهم ، وهركه دو قفا بزند دو گردكانش بدهم ، و در شهر مىگرد تا كودكان سيلى بر گردنت بزنند كه علاج تو اين است .
هامش
( 1 ) تذكرة الاولياء : 2 / 161 و 162 ، تحفة الاخيار : 196
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 94 | محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )