تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
زاهد گفت : لا إله الا اللَّه ! شيخ گفت : اگر كافرى اين كلمه بگويد مؤمن شود ، و تو بدين كلمه گفتن مشرك شدى ، گفت : چرا ؟ گفت : از آنكه تو خود را بزرگ شمردى ، يعنى اين كار چون توان كرد ؟ تو از بزرگى نفس خود اين كلمه گفتى ، نه از براى تعظيم حق ، زاهد گفت : من اين كار نتوانم كرد ، شيخ گفت : علاج تو اين است و من گفتم كه تو نكنى « 1 » . اى صاحب انصاف نظر كن وببين علاج اين پير جاهل بىدين را ، كه اعتقادش اين است كه سالك به كمال نمىرسد مگر از راه بىحيائى وبىشرمى وبىباكى ! ! ! وبىشبهه اين قول مخالف قول خدا و ائمه عليهم السلام است « 2 » . و در گلشن گفته :
ريا وسمعه وناموس بگذار * بيفكن خرقه و بر بند زنّار چه پير ما شو اندر كفر فردى * اگر مردى بده دل را به مردى « 3 »
لاهيجى در شرح بيت دوم گفتگوها كرده ، كه بعضى از آنها اين است كه : در كفر فرد شدن به دو معنى است : يكى آنكه جامع اين كفرهاى مذكوره باشد ، از بت پرستيدن ، وزنّار بستن ، وترسائى كردن ، وناقوس زدن ، وخراباتى گشتن ، و طلب شراب و شاهد نمودن ، چه تا زمانى كه سالك و اصل بدين صفات كمال متحقق نگردد ، در ارشاد وهدايت ناتمام است « 4 » .
هامش
( 1 ) تذكرة الاولياء : 1 / 146 و 147 ، تحفة الاخيار : 196 و 197 ( 2 ) تحفة الاخيار : 197 ( 3 ) گلشن‌راز : 769 ، تحفة الاخيار : 197 ( 4 ) شرح گلشن راز : 695 و 696 ، تحفة الاخيار : 197