مصطفى وبيگانگان بوده « 1 » .
تذكره وتبصرهاتحاد وحلول
بدانكه ! ظاهر اقوال قدماى صوفيه ، مثل بايزيد وخرقانى وحلّاج و امثال ايشان اين است كه : ايشان كه ( أنا اللَّه وأنا الحق ) مىگفتهاند ؛ نه بنابر اعتقاد به وحدانيّت وجود بوده ، بلكه بنابر اعتقاد به حلول واتحاد بوده ، كه چون سالك دل خود را به مجاهده ومخالفت نفس صفا دهد وتهذيب اخلاق كند حق تعالى در آن حلول كند ، و چون نفس خود را فانى سازد و ترك خودى كند و ترك اعتبار وناموس كند به اللَّه تعالى متحد شود ، وجدائى بر طرف مىشود ، ويگانگى حاصل مىشود پس از اين راه ( أنا اللَّه وأنا الحق ) مىگويند ، و اين جماعت اين دعوا را مخصوص كاملان وواصلان مىدانند . شيخ سهروردى در كتاب « معرفة السالكين » گفته كه : چون سالك به رياضت مشغول شود ، متصف به صفات حق گردد ، و حق در وى متجلّى شود ، واو را فنا گرداند ، و اگر بنده از آن فنا باز آيد خود را حق بيند ، وعلم وى بر جميع معلومات محيط گردد ، وهمهء اشياء وى را عبادت كنند ، چنان كه گفته :
در آن حين كه من حىّ مطلق شوم * نماند دوئى ، جملگى حق شوم
بود علم من علم بى منتها * بناسوت ولاهوت وأرض وسما
هامش
( 1 ) تحفة الاخيار : 190 و 191