تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
بود علم من علم حى قديم * نباشد بجز من خداى كريم
وعطار در « جوهر ذات » گفته :
منم اللَّه در عين كمالم * منم اللَّه در عين وصالم منم اللَّه خود در خود بديدم * به خود گفتم كلام و خود شنيدم « 1 »
و در « تذكره » از بايزيد نقل كرده است كه گفت : چون به معراج رسيدم ، حق را به حقيقت ديدم وآنجا مقام كردم وخداى را بر من بخشايش آمد ، و به من علم ازلى داد ، و زبان خود را در كام من نهاد ، وتاج كرامت بر سر من نهاد ، ومرا گفت : حقى و حق مىجوئى ، گفتم : اگر ديدم به تو ديدم ، و اگر شيندم به تو شنيدم ، پس ثناى بسيار گفتم ، لاجرم از كبريائى خود مرا پر و بال كرامت داد تا در ميدان غزا مىپريدم وعجائب صنع او مىديدم ، و چون ضعف مرا بديد در توحيد بر من بگشاد ، وآنجا يكتائى به هم رسيد ، ودوئى از ميان برخاست « 2 » . ونيز در آن از او نقل كرده كه گفت : از بايزيدى بيرون آمدم ؛ چون مار از پوست ، پس چون نگه كردم عاشق ومعشوق وعشق يكى ديدم ، وگفت كه : ندا كردند از من در من ، كه : اى تو من ! وگفت : مدتى گرد خانه طواف
هامش
( 1 ) تحفة الاخيار : 193 و 194 ( 2 ) تذكرة الاولياء : 1 / 172 و 173 ، تحفة الاخيار : 194