تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
معروف كرخى است . ونوربخش مرد احمقى ، بلكه بىدين مرتدّى بود ، كه دعوى امامت ومهدويت نموده ، گفت : من امام محمّد مهدى صاحب الزمانم ، وجمعى از احمقان مريد او شدند ، وخروج كرد در زمان شاهرخ ميرزا ، واو را با مريدانش گرفتند وهجده ماه در قلعهء اختيار الدين محبوس نمودند ، و در آخر او را به بهبهان بردند و در آنجا نگاهدارى مىكردند ، و بار ديگر آنجا خروج كرد ، و جماعت قليلى به او گرويدند . واعتقاد علاء الدوله كه از مشايخ اوست در باب حضرت مهدى عليه السلام آن است كه : حضرت در وقت اختفاء از ابدال بود وترقّى نمود ، تا آنكه بعد از قتل على بن حسين بغدادى ؛ آن حضرت قطب شد و در مدينه وفات يافت ، و بعد از آن عثمان بن يعقوب قطب وجانشين او شد « 1 » .

سخنان بايزيد در حال سكر وبىخودى

عطّار از بايزيد نقل كرده كه او گفت : چون به وحدانيت او رسيدم و آن اول لحظه بود كه به توحيد نگريستم ، سالها در آن وادى به قدم افهام دويدم ، تا مرغى گشتم ، چشم از يگانگى به پرواز هميشگى در هواى بىخودى مىپريدم ، چون از مخلوقات غايب گشتم ؛ گفتم به خالق رسيدم ، پس سر از وادى ربوبيت برآوردم ، وكاسه بياشاميدم ، كه هرگز تا ابد از ذكر او سيراب نگشتم ، پس سىهزار سال در وحدانيّت او پريدم ، و سى هزار سال در الوهيت او پريدم ، وسىهزار سال در فردانيت او پريدم .
هامش
( 1 ) تحفة الاخيار : 373 و 374